FALL
#سقوط
part: 2
______________________________
چند روز بعد، مینسو اطلاعات زیادی جمع کرده بود. مدیرعامل شرکت، پارک سونگهو، بعد از ورشکستگی، تمام داراییهاش رو بالا کشیده بود و ناپدید شده بود. قربانیها هم کسانی بودند که به خاطر ورشکستگی شرکت، همه چیزشون رو از دست داده بودند.
نایون: “پس جِی داره از کسایی که پارک سونگهو رو بدبخت کردن، انتقام میگیره.
جیهون با همون لبخند همیشگیاش گفت: به نظر میاد. ولی چطور انقدر حرفهای؟
چند روز بعد، یه نامه به اداره پلیس رسید. با همون دستخط عجیب. “J” ادعا کرده بود که قربانیانش “حقشون بوده” و او در حال اجرای عدالت است، چون آنها باعث بدبختی دیگران شده بودن
روزها پشت سر هم میآمدند و میرفتند، اما معمای “J” همچنان پابرجا بود. اداره پلیس سئول زیر فشار رسانهها و مردم بود. هر روز گزارشی از پیشرفت تحقیقات منتشر میشد، اما هیچکدام به نتیجهی ملموسی نمیرسید. نایون احساس میکرد در یک سراب گیر افتاده است. هرچه بیشتر در پرونده جستجو میکرد، بیشتر در جزئیات گیجکننده غرق میشد.
جیهون اما، انگار نه انگار که این فشارها وجود داشت. او همچنان با همان روحیه و شوخطبعی همیشگیاش در اداره حاضر میشد، جو را با خاطرات بامزه و حرفهای بیمزه عوض میکرد و در عین حال، در تحقیقات کمک میکرد. البته، گاهی اوقات نایون متوجه نگاههای عمیق و طولانی جیهون میشد؛ نگاههایی که در میان خندههایش پنهان میشدند و حسی از غم و اندوه را منتقل میکردند.
“نایون، داری به چی فکر میکنی؟” جیهون با همان لحن شاد همیشگیاش پرسید و یک لیوان قهوه داغ جلوش گذاشت.
part: 2
______________________________
چند روز بعد، مینسو اطلاعات زیادی جمع کرده بود. مدیرعامل شرکت، پارک سونگهو، بعد از ورشکستگی، تمام داراییهاش رو بالا کشیده بود و ناپدید شده بود. قربانیها هم کسانی بودند که به خاطر ورشکستگی شرکت، همه چیزشون رو از دست داده بودند.
نایون: “پس جِی داره از کسایی که پارک سونگهو رو بدبخت کردن، انتقام میگیره.
جیهون با همون لبخند همیشگیاش گفت: به نظر میاد. ولی چطور انقدر حرفهای؟
چند روز بعد، یه نامه به اداره پلیس رسید. با همون دستخط عجیب. “J” ادعا کرده بود که قربانیانش “حقشون بوده” و او در حال اجرای عدالت است، چون آنها باعث بدبختی دیگران شده بودن
روزها پشت سر هم میآمدند و میرفتند، اما معمای “J” همچنان پابرجا بود. اداره پلیس سئول زیر فشار رسانهها و مردم بود. هر روز گزارشی از پیشرفت تحقیقات منتشر میشد، اما هیچکدام به نتیجهی ملموسی نمیرسید. نایون احساس میکرد در یک سراب گیر افتاده است. هرچه بیشتر در پرونده جستجو میکرد، بیشتر در جزئیات گیجکننده غرق میشد.
جیهون اما، انگار نه انگار که این فشارها وجود داشت. او همچنان با همان روحیه و شوخطبعی همیشگیاش در اداره حاضر میشد، جو را با خاطرات بامزه و حرفهای بیمزه عوض میکرد و در عین حال، در تحقیقات کمک میکرد. البته، گاهی اوقات نایون متوجه نگاههای عمیق و طولانی جیهون میشد؛ نگاههایی که در میان خندههایش پنهان میشدند و حسی از غم و اندوه را منتقل میکردند.
“نایون، داری به چی فکر میکنی؟” جیهون با همان لحن شاد همیشگیاش پرسید و یک لیوان قهوه داغ جلوش گذاشت.
- ۸۶
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط